سلام به همه دوستان و عزیزای خودم
شعر زیر رو تقدیم می کنم که خیلی دوسش دارم
امیدوارم هم شماها خوشتون بیاد
هم اونی که این شعر برایه اونه
بازم از همه ی شما که منو تنها نمی ذاریند تشکر می کنم
خداییش همتون گلیند
روزی که گذارم به باغ افتاد یادم به تو و روز فراغ افتاد
در را که گشودم تا رها شوم یادم به فال و به اقبالم افتاد
باغ نسرین شد دشت آرزوهایم یادم که به گفتمان یارم افتاد
زمان که با زبان بی زبانی عشق ورزید آسمان به زمین و زمین به سما افتاد
خواندم به نام عشق،بی خیال رسوایی نامم که به سردفتر زبانها افتاد
شاید به چشم ما دیدنت روا نباشد اما امان که شوق دیدنت به دلها افتاد
این چه بهانه ای است که دل می گیرد بی آنکه چشمم به چشمت نگاه افتاد
حالی که برون شوم ز پرده ی ستر نیست ماتم به دل که محبتت چرا افتاد
گویند که تو اهل کسب فضل و دانشی این دام چه بود به پایت روا افتاد
قلبم شکسته و صورتم نیلگون است وقتی که مهر او ز من تا خدا سوا افتاد
سینا تو اگر کارت به خدمت خلق باشد نامت به ضحی و اسمت به نوا افتاد
یادت که شکستن هنر نمی باشد امری بنما که همه دنیا ز وفا افتاد








