تبليغاتX





Powered by WebGozar

ورود به چت روم

Powered by: Reza-Soft

جاودانه خواهم ماند؟

جاودانه خواهم ماند؟

بهترین شعرهای نوی معاصر از سهراب سپهری و مریم حیدر زاده و شاعران نوسرا

سلام دوستان

آغاز سال تحصیلی رخداد بسیار بزرگی در زندگی هر انسانی است و رسیدن به قله های مرتفع خوشبختی بستگی به راهی دارد که در این رخداد طی خواهد شد

این رخداد مهم را به شما تبریک می گم و امیدوارم که سال تحصیلی خوبی داشته باشید

با یه شعر از مریم حیدر زاده در خدمتتون هستم..شعر قشنگی اگه قشنگ بخونیش!!!!

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و سکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
 تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
 و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام

سلام به دوستانی که ساده باهاتون آشنا نشده بودم اما ساده بیخیالتون شدم.بیخیال این وبلاگ و بی خیال نت. از همتون شرمندم فط می تونم همینو بگم که شرمنده همه شماها هستم

به قولی سعادت گرچه بیرنگ است ارادت همچنان باقیست

امیدوارم خوب باشید و تابستان و بهار خوبی رو پشت سر گذاشته باشید

ماه رمضان ماه خداست و در این ماهه که می تونیم به بالاترین سلوک عرفانی برسیم. این یک حقیقته نابه و به هیچ وجه نمیشه انکارش کرد...خداییش تو این مدت که روزه گرفتیند چقدر از انجام گناهانتون کم شده...چند سری شده که رفتیند یه کاره خطا و گناهی رو انجام بدیند ولی به خودتون گفتیند "نه الان وقتش نیست من روزم و اگه این کارو بکنم روزه ام باطل می شه" و دیگه مرتکب اون گناه نشدید...می دونم جواب چیه...به کرات شده...این ماه مبارک رو بهتون تبریک می گم خداییش سر سفره افطار ما رو فراموش نکنید...

بگذریم

یادمه روز تولد وبلاگم یه قولی بهش دادم و گفتم انشاالله سالی باشه که به ارزوهاش برسه

سالی براش باشه که نونوار کنه و بتونه سری تو سرا داشته باشه ولی نشد....یعنی یه سری مشکلات شر شده بود و سر راهم قرار داشت....یکی از اونا درسام بود.........شروع وبلاگ با اولین سال ورودم به دانشگاه همراه بود و هیچ دلم نمی خواد این همه خاطره ای که ازش دارم رو با سال آخر دانشگاهم به پایان ببرم. ولی بعضی وقتا پیش می آد

بنابراین اصلا قصد به ترکش نگرفتم منتها دیگه احتمالا زیاد آپ نشه آخه حرفام شعرام نفسم برای گفتن و نوشتن دیگه تموم شده و این اصلا ناامیدی نیست چرا که کارای زیادی هست که باید انجامش بدم و ندادم...........فکر می کنم از زندگی ای که دوست داشتم و اون هدفایی که مشخص کرده بود عقبم و این فقط و فقط به خاطر یه اشتباه کوچیکه و اون هم توجه زیادی به تحقیق و درس........شاید می تونستم در کنار درس چیزایه دیگه ای هم یاد بگیرم و مطمئنم که می تونستم چنانچه یه سری از چیزا رو به دست آوردم اما اینا کمه

الفت شبهای خوش را روزگار از ما گرفت

ای خوشا روزی که با هم روزگاری داشتیم

اون چیزی که می تونه بهم روحیه بده و راهگشا باشه قبولی در کنکور ارشده و این تنها چیزیه که ذهنم رو مشغول کرده

حالا که فکرش رو می کنم خیلی از فرصتا بیخودی از دست رفتند ولی از الان به بعد دیگه وقته تلاشه بیشتر در کنار بهره وری بهتره

همین طور که مقام معظم رهبری فرمودند که امسال سال اصلاح الگوی مصرفه . یکی از الگو ها همین اتلاف وقت نکردنه و بهره وری درست از درسه

به امید ظهور موایمان و صاحبمان امام زمان (عج)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

1-      بهترين و ارزنده ترين خصلت ها : انجام کارهاي نيک، فرياد رسي بيچارگان و بر آوردن آرزوي آرزومندان است.


2-      از بخششي که زيان آن براي تو بيش از سودي است که به برادرانت ميرسد خودداري کن.


3-      ايمان عبارت است از : اقرار به زبان ،‌شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح 


4-      بالاترين درجه عقل خودشناسي است


5-      آن کس که براي رضاي الله کسي را به برادري گزيند خانه اي را در بهشت بدست آورده است . 


6-      بهترين ثروت شخص و برترين اندوخته اش صدقه است 


7-      خوش خلقي دو گونه است : فطري و اختياري ولي صاحب خلق خوش اختياري برتر است


8-      شکيبايي بر بلا زيبا و پسنديده است ولي برتر از آن صبر در برابر محّرمات است

                                                                       

9-      سرآمد طاعت الله تعالي صبر و رضاست 


10-   عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلکه به انديشيدن در امر پروردگار متعال است 


11-   با دوستان فروتن باش ، از دشمن احتياط کن و با عموم مردم گشاده رو باش 


12-   در شگفتم از آن کس که بردگان را با دارايي خود مي خرد و آزاد مي‌کند چگونه آزادگان را با اخلاق خوش خود نمي خرد .


13-   بي اعتنايي به دارايي مردم ، بهتر از بذل و بخشش است


14-   ياري کردن ناتوان ، بهتر از صدقه دادن است


15-   بهترين مال و ثروت آن است که وسيله حفظ آبروي انسان شود . 


16-   براي کودک شيري بهتر از شير مادرش نيست  


17-   آن کس که خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد کسي را که به او گمان بد برده است ملامت کند. 


18-   کسي که بيدادگري پيشه کند ، از عقوبت ايمن نخواهد ماند .


19-   کسي که بخواهد بي نيازترين مردم باشد ، بايد به آنچه نزد الله تعالي است اطمينان داشته باشد .


20-   آن که در راه حق صبر کند ، الله تعالي بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد .


21-   هر که خوش دارد که عمرش طولاني و روزي اش افزون شود صله رحم به جاي آورد .


22-   کسي که اندوهي از دل مومن بزدايد ، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد


23-   خوشبو ساختن خود از اخلاق انبيا عليهم السلام است پاکيزگي از اخلاق انبيا عليهم السلام است . 


24-   پيمان شکن از حوادث ناگوار در امان نباشد .


25-   هر گاه دانشمندان ، علم و حکمت را به غير اهلش عرضه کنند آن را تباه کرده اند   


26-   از حقوق ميهمان آن است که او را تا د رمنزل همراهي کني 


27-   حقيقت ايمان : انجام واجبات و دوري از محرمات است .


28-   در ترازوي اعمال ، هيچ چيز گرانسنگ تر از اخلاق نيکو نيست .


29-   خاموشي دري از درهاي حکمت است .


30-   دوست هر کس عقل اوست و دشمنش جهل او


31-   الله متعال عمل بنده اي را که انديشه بدي نسبت به مومني در دل داشته باشد نمي‌پذيرد .


32-   از حرص و حسد بپرهيزيد زيرا اين دو خصلت موجب هلاک امت هاي پيشين شده است.


33-   سروران مردم ، در دنيا بخشندگانند و در آخرت پرهيزگاران .


34-   بر حق شکيبا باشيد ، اگر چه تلخ و ناگوار باشد .


35-   هيچ پارسايي سودمند تر از دوري از گناهان و خودداري از آزار مومن نيست .


36-   کسي که مي‌خواهد عزيز ترين مردم باشد بايد در نهان و آشکار تقواي الهي را پيشه سازد.


37-   عقل موهبتي است الهي ، ولي ادب با کوشش و رنج حاصل مي‌شود .


38-   تدبير قبل از عمل ، تو را از پشيماني در امان مي‌دارد


39-   تفکر آئينه توست ، که بدي ها و خوبي هايت را به تو نشان مي دهد .


40-   هديه، کينه ها را از دلها ميزدايد .

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

 
اگه بعد کلی وقت اومدم و این شعر رو گذاشتم دلیل داره

اگه اومدم و آپ کردم دلیل داره

اگه این شعر اسمش کوچه است دلیل داره

اگه زندگی زیباست دلیل داره

اما وجود این همه دلیل آدم رو حیرون میکنه

امام ما کی می خواد بیاد

مگه نمی بینه به بهانه آزادی چه می کنند

مگه نمی بینه تنهاییم و نیاز به یاور داریم---چرا میبینه --اما خیالش راحت نیست که اگه بیاد تو تنهاش نمی ذاری----خیالشو راحت کن----با دعا و نیایش...با هر چه که تو رو به اون می رسونه۰۰۰۰

ای امام بیا

کوچه
تمام کوچه
راه بود و تاریک
و مرد قدم می زد
سیگار پشت سیگار
هیبت اش مردانه دود می شد
و هوا نفس تنگ
که چقدر تاخیر کرده بانو
در راهی که همیشه درشکه ها می ایستند
و هیچ کس نمی داند
هر شب مرد که به انتها می رسد
بغض کوچه می ترکد
و چشم های مانده به راه اش
- ناچار-
نسترن را به خورشید می سپرد
تا موهای طلایی اش
روی دست های آفتاب
کمی بیارامد

و نفس های نرم خدا


غربت اش را
نوازش کند
که اینجا
بی خبر از درشکه ای با چرخ های شکسته
صبح از راه رسید
با صدای زنگ
شب از رؤیا برخاست
و زن از پنجره تابید.


+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام دوستان

خیلی وقت بود بهانه ای برای آپ کردن نداشتم

دیگه وقت نکردم حتی به شما سر هم بزنم----منو ببخشید---

با یه شعر امروز در خدمتتون هستم

امیدوارم خوشتو بیاد

یه کم از نظر قافیه و وزن مشکل داره ...ببخشید دیگه

نظر یادتون نره ها...

 

بعضی وقتا که نگات از چشم من افتاده بود

اما بازم اون چشات،چشم منو ربوده بود

بعضی وقتا که دل من از دل تو رمیده بود

اما بازم این صدات،حس منو ربوده بود

بعضی وقتا که کویر دل من بدون آسمونی بود

اما بازم خورشید نگاه تو قلب منو ربوده بود

بعضی وقتا هم اگه آسمونی خودشو نشون می داد

اما بازم دل تو کبوتر دل منو ربوده بود

بعضی وقتا که فقط خیره به چشمات می شدم

اما بازم خیرگی های نگاهِ تو منو ربوده بود

بعضی وقتا یادمه صدای من مثل صدای تو نبود

اما بازم یه چیزی شبیه صدای تو عشق منو ربوده بود

بعضی وقتا که سادگی هایه به ظاهر ابلحانه ات

هوش و عقل رو از سرم ربوده بود!

بعضی وقتا که واسه دور و هم بودنمون

آسمونت حتی از کویر لوت ربوده بود

جایه آهنای زیر سقف بالای سرم

جایه اون خوشی هایی که دیده بود

جایه خریدهای شب عید و تو سفر

هر چی که بد بوده بود خریده بود

حتی ازدحام کوچه قلب تو هم

یه بهونه شد که قلب من نذاشته بود...

واسه عشق دیگری پر بزنه

حتی باور می کنی از همه دنیا زده بود؟!

جایی که پرنده ها تو حیاط خونتون لونه زدند

مثله جاییه که عشق منو تو از اونجا پر کشیده بود

مثله مرواریدایی که دور گردنت برق می زنند

تا به حال حتی صدف ندیده بود

خوش به حال من اگه مال منی

شاید اینجوری بشه دست اونا بریده بود

 آخرین نامه ای که از نگاه تو رسیده بود

شاید این نامه به دستشون رسیده بود

خودشون من و تو رو کنار هم نشوندنو

مثله اینکه این قرارو خود اون گذاشته بود

با اینکه واسشون ارزش خاصی قائلم

اما بازم بهشون گفته بودم چه کسی برنده بود

حالا که فکر می کنم به اون روزا

بعضی وقتا که تو چشمات پر از اشک وگریه بود

خوشحالم که پیشمی کنار من

تمومه این نفرت رو خودش از دل من ربوده بود

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام به همه دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه

و سال رو به خوبی آغاز کرده باشیند و سال خوبی رو

پشت سر داشته باشیند...

چه اونایی که می شناسم چه اونایی که نمی شناسم

البته خیلی ها رو هم که می شناسم یه ارتباط مجازیه و

 به همین خاطر اسم شما رو گذاشتم مونس مجازی

خیلی دوست دارم یه روزی بیاد که همه با هم برادر و

برابر باشند و اون روز نمی آد مگر با ظهور آقا امام زمان(عج)

پس سال جدید رو با این دعا آغاز کنید

 

۱۲ فروردین بهونه ای شد تا دوباره بیام و آپ کنم

 

می دونید چرا؟

 

آخه تولده وبلاگممه

نازی وبلاگم....تولدت مبارکا باشه

 

بیچاره دو سالش شده...تو این دو سال همه رنگی به

خودش دیده...انقد کداشو عوض کرده که بیچاره از دستم

شاکی شده...ولی هیچ وقت قالبشو عوض

نکردم....بابایه خوبی براش نبودم...خدا کنه با سال

جدید وبلاگه منم به آرزوهاش برسه

اول کار دوست داشتم همه مطالباش شعر باشند

 

خواستم باشند تا ببینم جاودانه خواهم ماند؟

این بهترین راه بود تا بتونم خودم رو آزمایش کنم

تو یه دنیایه مجازی که هیچکی هیچکی رو نمی شناسه

دوسال از تولد وبلاگم می گذره و تو این مدت خیلی ها

به من لطف داشتند و نظراتشون رو یه کار بردم

خیلی ها رفیق همیشگی بودند

باورتون نمی شه با یه کسایی رابطه داشتم که الان

دیگه وبلاگشون رو تخته کردند و رفتند پی زندگیاشون

البته سو تفاهم نشه..منظورم برا استفاده از مطالب

همدیگه بوده...

خوبیه دنیایه مجازی به همینه

امید وارم همراه با سال جدید مطالب خوبتر و شعرایه

قشنگتری رو بذارم......

حرفهایه زیادی بود که می خواستم بنویسم ولی فرصتم

کمه

باز هم برا ظهور آقا دعا کنید.....

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام

به همه دوستايه گلم

اول يه سوال:

شما از اين كلمه مونس مجازي نفرت داريند--اگه آره بگيند يه چيز ديگه بذارم

--------------------------------

دهن بسته زبان باز

بگويم قصه اي از فكر پرواز

بسازم قصه طوفاني ام را

كه آزادش كنم از فكر يك راز

--------------------------------

و اما بعد

اين شعر ادامه داره

اما ادامش غم انگيزه

باشه برايه يه بار ديگه

هنوز زمان مي گذرد و زمانه نمي گذارد  

هنوز بهانه مي گيري و اين بهانه نمي گذارد

شهرهايه شلوغ-ساختمان هاي بلند--آدمهاي بلند--زنان ميان سال--زنان مسن---دختران جوان---كوچه هاي خراب---ديوارهاي سياه---پسران مهربان--پسران چرب زبان---متلك هاي دوران كودكي---خاطرات بچگي---خوشي هايه بچگانه..بازي هايه كودكانه..نگاه هايه معصومانه آن پسرك فقير----نگاه هايه تيز عقاب----كوچه هايه مخفي شبهايه تاريك---دالان بلند بازار سر محله---موج اضطراب---غصه ي رفتن--قصه ي دل شكاندن--ابروهايه كمان...اشكهايه روان---سيلاب خون----زمين گرم---نگاههاي خيره---كوتاهي من--شرمندگي----بي خيالي ما----خداي بالايه سرمان--باران كه مي بارد----بذرهايه عشق---آبياري-----نفرتهايه شسته شده-----عشق هايه پاك----عشق هايه واقعي----خدايه هربان

چقدرخوبه اين خدا----چقدر خوبه.مگه نه؟كيه كه به خوبيه خدا شك داشته باشه

ميگه اگر ز حكمت ببندد دري/ز رحمت گشايد در ديگري

من در اين امواج طوفاني سازم غصه ي طوفاني ام را

بسازم تنديسي از نامهرباني از كدورت

ولي نه

چرا كدورت

به جاي نفرت و خشم بسازم تنديسي از مهرباني

تنديسي از ذهن مشوشم

تنديس از اوج رفاقت

تعلم ديدن از اوج رفاقت

سراپرده گرفتن از شجاعت

عزيزان قدر يكديگر بدانيد

اجل سنگ است و آدم مثله شيشه

-----------------------------------------------------

بازي با كلمات رو دوست دارم...ولي كلمات منفي مي شند ....نمي دونم چرا...باس يه كم بازي با كلمات مثبت رو شروع كنم....يه چيزايي مي شه از لابلاش درآورد

راستي....

از همتون التماس دعا دارم..جدي مي گم ها...يادتون نره منو دعا كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام به دوستایه آسمونی

فکر نکنم که زیاد حال و حوصله آپ کردن داشته باشم

حرفهایه تازه زیادند

اما حال و حوصله من به آپ کردنم دیگه نمی رسه

شعرایه قشنگی رو دوست داشتم تو این پست بذارم اما کاش بودید و میدیدید که دنیا برایه چی آدما رو اینجوری می کنه

خدا به همه اونایی که خوبند سلامتی بده

می خواستم از حال و هوایه خودم بگم

ولی حال و هوایی برام نمونده

ایشالله که با دعای شما و یاری خداوند این مرحله از زندگی هم با خوشی سپری بشه

۱-جز خدا به هیچ کس التماس نکنید

۲-جز خودتون به هیچ کس فکر نکنید

۳-همیشه بگید اره نگید حتما

۴-بگید نه و نگید حتما

۵-ساده باشید ولی ساده لوح نباشید

۶-شتاب کنید ولی شتاب زده عمل نکینید

۷-شما هم کمک کنید بقیشو...

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

امروز با رباعی زیر در خدمتتون هستم با یه شعر از سهراب

من بیچاره اگر عاشق طناز نبودم

بر میکده ی عشق تو طناز نبودم

افسوس که یک لحظه تماشای گل روی تو را من

با اهل حرم گفتم و رازدار نبودم

                                                               خودم


برتر از پرواز

دریچه باز قفس بر تازگی باغ ها سرانگیز است
اما بال از جنبش رسته است
وسوسه چمن ها بیهوده است
میان پرنده و پرواز فراموشی بال و پر است
در چشم پرنده قطره بینایی است
ساقه به بالا می رود میوه فرو می افتد دگرگونی غمنک است
 نور آلودگی است نوسان آلودگی است رفتن آلودگی
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است
چشمانش پرتو میوه ها را می راند
 سرودش بر زیر و بم شاخه ها پیشی گرفته است
 سرشاری اش قفس را می لرزاند
نسیم هوا را می شکند : دریچه قفس بی تاب است

                                                         سهراب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام دوستان

امیدوارم حال همتون خوب باشه.از اینکه به وبلاگم سر می زتید ممنون.راستش حرفای زیادی تو دلمه که برا گفتنش وقت زیاد و آدم با حوصله می خوام.حرفهای من حرفهایه یه عاشق یا یه آدم درمونده نیست.حرفایه کسیه که از این جامعه بی بند وبار خسته شده و دنبال یه راه حل می گرده تا پسرا رو از یه طرف و دخترا رو از یه طرف دیگه نجات بده.دیروز که با دوستم رفته بودم دانشگاه علمی کاربردی تا ثبت نام کنه دیدم ای بابا.خیلی وضع خرابه.یه دختر چادری اونجا پیدا نشد.خدا به داد پسرایی برسه که اینجا می خواند درس بخونند.مگه میشه اینجاها با این وضع درس خوند.احتمالا تمام دانشگاههای غیر دولتی اینجوریه.آخه فکر می کنند چون دارند ترمی خداتومن پول می دهند باید آزاد باشند و اینجوری بچرخند.بدون هیچ محدودیتی.خدا رو شکر که اونجاها درس نمی خونم.حالا به نظر شما چی باعث چنین رفتاری میشه.خدا رو شکر دانشگاه ما اینجوری نیست.بقیه حرفام که خیلی زیاده رو اینجا نمی زنم.اگه یه وقتی یه جایی تو یه رومی برای چت یا وویس اومدیند و من بودم با هم بحث می کنیم.

شعر زیر از مریم حیدر زاده تقدیم به دلایه عاشق

 

بیا برای پرستو ز مهر دانه بپاشیم


بیا پناه کبوتر طیبی چلچله باشیم


بیا که درد عطش را ز چشم غنچه بشوییم


برای موج پریشان ز عشق قصه بگوییم


بیا که دعوت گل را به باغ دل بپذیریم


بیا ز هجرت مرغان خسته در س بگیریم


بیا ز دفتر پروانه شعر شمع بخوانیم


بیا به خاطر گل ها همیشه تاتزه بمانیم


بیا که کشتی دل را به موج مهر سپاریم


بروی دفتر دل ها رز امید بکاریم


بیا زلال بمانیم مثل برکه و باران


و حرمتی بگذاریم به صداقت یاران


بیا حوالی یک گل ز عشق خانه بسازیم


برای غربت گنجشک آشیانه بسازیم


بیا سپیده که آمد صدا کنیم خدا را


و تا افق برسانیم دست سبز دعا را


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام به همه دوستان و عزیزای خودم

شعر زیر رو تقدیم می کنم که خیلی دوسش دارم

امیدوارم هم شماها خوشتون بیاد

هم اونی که این شعر برایه اونه

بازم از همه ی شما که منو تنها نمی ذاریند تشکر می کنم

خداییش همتون گلیند

روزی که گذارم به باغ افتاد                 یادم به تو و روز فراغ افتاد

در را که گشودم تا رها شوم                یادم به فال و به اقبالم افتاد

باغ نسرین شد دشت آرزوهایم           یادم که به گفتمان یارم افتاد

زمان که با زبان بی زبانی عشق ورزید   آسمان به زمین و زمین به سما افتاد

خواندم به نام عشق،بی خیال رسوایی     نامم که به سردفتر زبانها افتاد

شاید به چشم ما دیدنت روا نباشد         اما امان که شوق دیدنت به دلها افتاد

این چه بهانه ای است که دل می گیرد     بی آنکه چشمم به چشمت نگاه افتاد

حالی که برون شوم ز پرده ی ستر نیست   ماتم به دل که محبتت چرا افتاد

گویند که تو اهل کسب فضل و دانشی      این دام چه بود به پایت روا افتاد

قلبم شکسته و صورتم نیلگون است         وقتی که مهر او ز من تا خدا سوا افتاد

سینا تو اگر کارت به خدمت خلق باشد       نامت به ضحی و اسمت به نوا افتاد

یادت که شکستن هنر نمی باشد             امری بنما که همه دنیا ز وفا افتاد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

باز هم اول مهر آمد و باز هم شوق دیدنت

باز هم ناله های عشق و باز هم به تو نرسیدنت

باز هم گذشت زمان و فصل تابستانت

باز هم رسیدن به خزان و به بهار نرسیدنت

باز هم ترانه های بیصدای منو

باز هم ندای تو را دوست داشتنت

باز هم عجب صفای دلی داشتنو

باز هم همان،که به پرواز تو نرسیدنت

باز هم انتظار ها و ثانیه های تکراری ام

باز هم منتظر یک لحظه از روی تو چشیدنت

باز هم صدای تپش قلب خسته ام

باز هم در انتظار نگاهت،ندیدنت

باز هم نصیحت های تکراری مادرم و

باز هم طبل رسوایی من و بوی پیرهنت

باز هم منو این بازهای وحشی شعرم

باز هم نمی رسند به بازی ها و رقصیدنت

باز هم غروب شد و باز هم به فکر تو بودنت

باز هم گریه های یواشکی تو و باز هم از دنیا بریدنت

باز هم طعنه های پنهانی من به مادرم

باز هم امید های دل خوش کننده ی تپیدنت

باز هم به انتها نرسیدن و باز هم به اقتضا بریدنت

باز هم همان که در اول وصل تو ماندنت

باز هم گلایه های من و درخواست های بی بهانه ام

باز هم هیچکدام به جوابش نرسیدنت

باز هم منو این بازهای وحشی شعرم

باز هم همه ی این بازهایم در پرده ی ابهام ماندنت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود

 
 تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود


 تنگ بلوری دلت درست مث دل من


 کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود


 وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی


 توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود


 چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم


 که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود ؟


 تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید


 راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود


 دیگه نه از تو خبری بود ،‌ نه از آرزوهات


 قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود


 یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و


 اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود


تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی


 عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود


نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی


 کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود


 قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت


 کسی که رو زخمای قلب من مث نمک بود

سلام به همه دوستایه گل خودم.نماز روزه هاتون قبول

بعد از یه ماه و خورده ای و مشکلاتی که داشتم و به امید خدا کم کم داره رفع می شه تونستم بالاخره بیام نت و وبلاگ رو به روز کنم.با یه شعر از مریم حیدر زاده شروع کار دوباره وبلاگم رو آغاز می کنم تا شاید شعرش به دل های شما هم و به حال و هواتون نزدیک باشه.

ماه رمضونی منو یادتون نره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

فرسود پای خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذیرد آخر که : زندگی
رنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود
دل را به رنج هجر سپردم ولی چه سود
پایان شام شکوه ام
صبح عتاب بود
چشمم نخورد آب از این عمر پرشکست
این خانه را تمامی پی روی آب بود
پایم خلیده خار بیابان
جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه
لیکن کسی ز راه مددکاری
دستم اگر گرفت فریب سراب بود
خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید
 کندی نهفته داشت شب رنج من به دل
اما به کار روز نشاطم شتاب بود
آبادی ام ملول شد از صحبت زوال
بانگ سرور دردلم افسرد کز نخست
 تصویر جغد زیب تن این خراب بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

سلام به همه دوستانی که به من لطف دارند و منو تنها نمی ذارند.

تولد حضرت فاطمه زهرا(س) و روز زن رو به همه دوستان خودم تبریگ می گم

بعد از یه ماه و خورده ای که شب و روز مجبور بودم در س بخونم تا برای امتحانات خودمو آماده کرده باشم بالاخره امروز ساعت ۳۰/۱۰ صبح با امتحان آنالیز عددی ۱  به این یک ماه بی خوابی و استرس پایان دادم و به قولی از گیر این امتحاناتی که برا پاس شدن هر کدومشون باید حداقل ۴۰۰ /۵۰۰ صفحه کتابتو بخوری تا بتونی نمره خوبی بیاری راحت شدم

الان دیگه وقت نفس کشیدنه و وقت اینه که به کارایی که تو امتحانات به اینو و اون قول دادم براشون انجام بدم رسیدگی کنم و همینه که یه کمی منو نگران کرده که نکنه نتونم به قول خودم وفا کنم.

 

از همتون التماس دعا دارم

.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت   توسط هیچ کس  | 

اینم یه دروغ بزرگ

سلام
فقط بدونیند دوستون دارم
تازه خدا هم دوستون داره
پس حالا که خدا دوستمون داره چرا؟
واقعا این همه بی مروتی چرا؟؟؟

اینم یه عشق الهی

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

کمیابترین کدهای جاوا